محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

106

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

و مردم غمزده و خشمگين منتظر سرنوشت شوم خود بودند . اين وقايع در آخر سال 474 ه / 1081 م اتفاق افتاد . « 19 » 3 واقع اين است كه هرچيزى خبر از حادثه‌اى ناگوار مىداد . آلفونسوى ششم پادشاه قشتاله براى استيلا بر طليطله نقشهء بزرگ خود را طرح مىكرد . طليطله با آن پادشاه ناتوان و شوربختش از آن پس كه چون اسيرى در دست آلفونسو درآمده بود ، براى او همانند ميوه‌اى در دسترس بود . روايات قشتالى مىگويند كه القادر هنگامى كه از آلفونسو براى بازپس‌گرفتن طليطله يارى خواست ، تعهد كرد كه در آنجا به نام او حكومت خواهد كرد و هروقت كه وى بخواهد شهر را تسليمش خواهد نمود به شرطى كه او را به گرفتن بلنسيه نيز يارى دهد تا مقر امارت او باشد . اما حوادث بعدى و دفاع القادر از شهر خود ما را در باب چنين تعهدى به شك مىاندازد ؛ در هر حال ، سقوط طليطله به دست قشتاليان بدون مقدمات و وقايع خشونت‌آميز نبود . آلفونسو در كنار نقشه‌هاى نظامى براى دست يافتن به هدف خويش از تلاشهاى سياسى هم بهره مىبرد . المعتمد بن عباد صاحب اشبيليه چون ديد كه آلفونسو نيرومند شده و بر برخى از ممالك طوايف كه نزديك او هستند غلبه يافته ترسيد كه مبادا توفان اين جنگها اراضى وى را نيز تهديد كند و امن و آرامش كشورش را بر هم زند . پس وزير خردمند خود ابن عمار را به ليون فرستاد تا با پادشاه قشتاله گفتگو كند . ابن عمار موفق شد با او پيمان بندد . در اين پيمان پادشاه قشتاله متعهد شد كه ابن عباد را با سپاهيان مزدور بر ضد ديگر دشمنانش از مسلمانان يارى دهد . ابن عباد نيز در مقابل به پادشاه قشتاله جزيه‌اى بزرگ دهد و از همه مهمتر آنكه او را آزاد بگذارد كه دربارهء طليطله هرچه خواهد بكند و متعرض او در استيلاى بر آن شهر نشود . نامه‌اى كه المعتمد بن عباد بعدا به آلفونسوى ششم نوشته اين روايت را تأييد كند ؛ زيرا در آن نامه از مسالمت

--> ( 19 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت چهارم ، مجلد اول / ص 124 - 127 .